گفتگوی با حاج قاسم زاد عسکر خیّر مدرسه ساز
معرفی:
قاسم زادعسکر متولد 1333 اهل روستای کلشتر رودبار است، دوران ابتدایی را تا 1349 در همان منطقه کلشتر گذرانده و پس از آن برای ادامه تحصیل و اشتغال راهی بسیاری از شهرهای ایران شده است.
وی می گوید: در این مدت فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشته است ضمن اینکه کار و تجارت در ایران را انجام داده است بالغ بر 15 کشور دنیا طی مراتب متعدد برای اشتغال، سکونت پیموده است. پس از چندی فعالیت زادعسکر جذب بازار داخلی و تجارت خارجی شد و توانست برگی زرین از تولید ملی را برای خود به ارمغان آورد.
وی به 4 زبان( فرانسوی، روسی، ترکی و انگلیسی) مسلط است و می گوید: زبان فرانسه را همانند زبان مادری فرا گرفتم که این یادگیری در برقراری ارتباط کاری با فرانسوی ها موثر بود.
سه فرزند با تحصیلات کارشناسی دارد که هر کدام بصورت جداگانه مدیریت شرکت را عهده دار هستند. زادعسکر می گوید: ضمن اینکه پدر و پسر هستیم 4 شریک هستیم و هرکدام یک بخش را گرفته ایم و امورات را انجام می دهیم.
میخواهم سوال اولم را اینگونه آغاز کنم، چرا رودبار را ترک کردید؟ فضای کسب و کار در رودبار فراهم نبود؟
عرض سلام دارم خدمت مردم شهرستان رودبار به ویژه مردم خونگرم و باصفای روستای کلشتر در پاسخ به این سئوال باید خدمتتان عرض کنم که، آن دوران امکانات کار و اشتغال در شهرستان رودبار محدود بود. در آن سالها تجارت و کاری در رودبار وجود نداشت و تنها سد و نیروگاه در رودبار احداث شده بود. به همین دلیل بسیاری از مردم برای اشتغال به خارج از شهرستان مهاجرت میکردند.
امکانات ادامه تحصیل وجود داشت؟
فضای تحصیل در رودبار فراهم بود و برای تحصیل و یادگیری توجه خاصی می شد. پدران ما معتقد بودند که یک فرد باید تحصیل کرده باشد تا در کارهایش موفق شود. بنده هم به دلیل اینکه هم کار می کردم و هم درس می خواندم کلشتر را ترک کردم.
علت اشتغال در کنار تحصیل چه بود؟
خواستم جذب تحصیل شوم می دیدم مشکلات و مسائل مالی اجازه ادامه تحصیل نمی دهد. نیاز مالی ایجاب می کرد که کار کنیم. وقتی کار می کردیم متوجه شدم که بدون تحصیل کار فایده ای ندارد به همین خاطر برخی پایههای تحصیلی را جهشی گذراندم.
معتقدم این تحصیلات است که فضا را برای ایجاد اشتغال فراهم می کند. کار فرد را تا یک جایی محدود میکند همین باعث شد برای پیشرفت کار کنم و کار، تحصیل، فراگیری علم و فنون و زبان را پایه قرار دهم.
در معرفی خود از تجارت و ارتباط خارجی سخن گفتید؟ برایمان می گویید همکاری شما با کشورهای خارجی چگونه آغاز شد؟
دو چیز برای من خیلی جالب بود یکی اینکه وقتی سد منجیل را احداث می کردند فرانسوی ها به دِه ماه رفت و آمد داشتند، در عالم کودکی این ها را می دیدیم که چقدر پیشرفته و در کارهای خود دارای نظم و احترام هستند. در تصورم بود که به این جایگاه برسم این تصور کودکی من بود. مبنای پرش من هم همین امر شد برای رسیدن به این آرزو ها تلاش و پشتکارکردم.
نگفتید، آغاز کار شما با کشورهای خارجی از کجا آغاز شد؟
یک دایی داشتم که در شرکت آلستوم که متعلق به فرانسوی ها بود، کار می کرد. او من را به این شرکت معرفی کرد و من تکنسین توربین گاز شدم. توربینی که 20 مگابایت برق می داد. به دلیل علاقه شدید به کار و رسیدن به علم و دانش شبانه روز کار کردم. به گونه ای که زبان فرانسه را همانند زبان مادری صحبت می کردم.
همین پشتکار باعث شد به عنوان بهترین تکنسین آنها انتخاب شوم و در دهه 60 بالاترین حقوق را به من پرداخت می کردند و دوره های بسیاری را گذراندم.
سال 65 پس از گذراندن دوره به دلیل داشتن پاسپورت ایرانی هیچ یک از پالایشگاههای خارج از ایران مرا جذب نکردند. می گفتند پالایشگاهها و نیروگاهها حساس هستند و نیروی ایرانی را نمی گذاریم مشغول کار شوند.
شما به عینه ثابت کردید که می توانید با پشتکار به آمال و آرزوهای یک روستایی که در حسرت نداشته هاست را عینیت بخشید، درست است؟
بله، همین طور است.
اولین کارتان در کشور چه بود؟
من از کلاس چهارم ابتدایی کار کرده ام، حتی به اندازه کارگری در محل خودمان. معدن سربی در محله کلشتر بود که تابستان ها در این معدن مشغول بکار بودم. به دلیل اینکه وضع مالیمان آنقدر خوب نبود و خودمان باید هزینه های خود را تامین می کردیم.
پس از پایان کار با فرانسویها چه کاری را آغاز نمودید؟
به ایران برگشتم، چون از دوران کودکی علاقه به تجارت در من وجود داشت، قیمت دلار هم رو به افزایش بود، دیدم که درآمد و هزینه کرد همخوانی ندارند و حقوقم به تورم نمی رسد لذا جذب بازار شدم.
آن موقع به فکر افتادم محصولات رودبار را به فروش برسانم. من یکی از توزیع کننده عمده روغن زیتون شدم و این به سالهای 67 – 68 برمی گردد. مدام تغییر محصول دادم و برنج گیلان را توزیع کردم.
مدتی نیز به واردات روی آوردم از کشورهای پاکستان، سنگاپور و... ملزومات و نیازهای بازار را وارد می کردم و این نیاز ها مقطعی بود. سال 72 کارت بازرگانی گرفتم و نیاز بازار را شناسایی می کردم و واردات می کردم و از سال 74 واردات را از طرف روسیه انجام می دادم.
بعد از واردات به صادرات روی آوردم و میوه، انواع خرما، انوع شکلات، انواع ماکارونی را صادر می کردم. که پس از جایگزینی ترک ها نتوانستیم به صادرات ادامه دهیم.
سرآغاز تشکیل شرکت فعلی به چه سالی برمیگردد؟
سال 1372 شرکتی را به نام «نیک نام گیلان» ثبت کردم. خواستم کارخانه تولید جوهر نمک را در لوشان احداث کنم. سرمایه هم داشتم وقتی از صنایع و ادارات ذیربط پیگیری کردم، به دلایلی نشد.
یعنی مسئولان امر حمایت نکردند؟
حمایت میکردند اما موقعی که دخل و خرج را حساب میکردم دیدم درآمد صادرات و واردات با احداث کارخانه همخوانی ندارد.
بعد چکار کردید؟
از همان موقع این شرکت را با تغییر کاربری به «شرکت بازرگانی نیک نام گیلان» تغییر نام دادم. صادرات صنایع دستی هم انجام دادم به مراتب وقتی کالاهای چینی رونق گرفت در صادرات صنایع دستی هم خلل ایجاد شد.
واردات از چین صادرات صنایع دستی را تحت شعاع قرار داد؟
دقیقا، تولیدات ما به اندازه ای نبود که بتواند با کالاهای چینی رقابت کند. ما می توانیم رقابت کنیم اما نه به اندازه چینی ها.
برای رفع این مشکل چه باید کرد؟
در ادامه این راه نباید عقب نشینی کنیم. نباید دولت اجازه بدهد که این لوازم وارد کشور شود. اولین راهکار جلوگیری از ورود اجناسی است که عین همان را در کشور تولید داریم.
بعد از صادرات صنایع دستی چه رویه ای را پیش گرفتید؟
به دلیل نوسانات بازار داخلی که یک روز پر و یک روز خالی بود ناچار بودیم، در واردات و صادرات تغییر رویه داشته باشیم.
اصلاً، چرا بازار ایران نوسان دارد؟
برای اینکه ثبات تولید و نوسانات ارزی سبب می شود تا بازار در برخی مواقع دچار مشکل شود.
مسبب اصلی نوسانات کیست؟
نمی توان کسی را مقصر دانست، بخشی از نوسانات به خاطر تحریم ها است، بخشی هم به دولت برمی گردد. نمیتوان گفت: مقصر اصلی تاجر، دولت یا تحریم است هرکدام به اندازه خود در این نوسانات سهیم هستند. اگر تحریم نبود شاید روش دیگر داشتیم این نوسانات با توجه به قیمت ارز و تورم طبیعی است.
یک زمانی ما مصرف کننده بودیم الان کشور می خواهد تنها تکیه به نفت نداشته باشد و صادر کننده باشد خوب این موافق و مخالف هایی را در بیرون از کشور دارد.
چطور شد در حوزه معدن فعالیت تان را آغاز کردید؟
فکر ما این بود برای کار جدید باید هزینه کنیم که سرانجام کار سنگ آهن را راه نداختیم و خیلی با خُرد و کم شروع کردیم. پس از 15 سال سابقه کاریم همیشه برای قول هایی که به مردم داده ام ارزش قائل بودم. در عالم تجارت خوش قولی خیلی اهمیت دارد باید روی شما به عنوان یک بازاری و تاجر حساب باز کنند. در کار بازار نباید از مشکلات شانه خالی کرد. اگر ضرر کردی گریه کنی و مال مردم را نخوری.
اگر ماشینی زیر پایت وجود دارد باید بفروشی اما بدهی مردم را بدهی. در طول تجارت خودم این کارها را انجام دادم و نگذاشتم رفیق تجاری من آسیب ببیند. اگر آسیب و خطا و اشتباه بود خودم به جان خریدم.
همین اهمیت دادن به مشتری و مواظب بودن مال مشتری -چه بسا اینکه در بسیاری از جاها مالم را خوردند اما من نگفتم که برای ثروت اندوزی باید مال دیگری را بخورم.ذاگر اندوخته داشتم فروختم و جایگزین کردم- همین پس دادن های مال مردم و ارزش قائل شدن برای مردم باعث اعتبار بزرگ ما شد که بتوانیم اعتبار داشته باشیم.
به خاطر این اعتبار هرچه سرمایه و جنس می خواستم در اختیار قرار می دادند. از طرفی هم تجربه 20 ساله، آشنایی به زبان و حفظ اموال مردم سبب شد تا روی من سرمایه گذاری کنند و همین امر باعث می شد الان چندین معدن فعال در کشور دارم و در حوزه صادرات جزو نفرات برتر صادرکننده کشور هستم.
چند نفر نیروی کار دارید؟
بالغ بر 300 نفر بیمه شده در سطح کشور داریم. معدنی در خاف داریم که یکی از معادن نمونه کشور از نظر ایمنی کار، سیستم و مواظب بودن، از نظر تولید، سخت کوشی و سرمایه زیاد لقب گرفته است. اعتقاد داریم با حداکثر توان و سرمایه حداقل سود را می بریم.
اصل شرکت کومه معدن پارس، چیست؟
مواظب بودن، درست کار کردن و حیف و میل نکردن و استفاده های لحظه ای نبردن از اصل شرکت است و این شعار ماست. حق و حقوق همه دولت و مالیات را باید پرداخت کنیم، گمرک باید درست باشد و تخلف نداشته باشیم.
مزیت های شرکت کومه معدن پارس چیست؟
از حقوقی که دولت تعیین کرده 2 درصد بالاتر حقوق پرداخت کرده ام. به همین دلیل از روزی شرکت تاسیس کرده ام تاکنون یک شکایت علیه شرکت ثبت نشده است.
دادن حق همه در بازار و کار یک اصل است وقتی حق دیگران را پرداخت می کنید برای خود اعتبار می خرید. شاید 3 هزار نفر غیر مستقیم مشغول کارند و همواره مراقب شرکت هستند و خود را جزء خانواده شرکت می دانند.
چطور شد در کار خیّر قدم برداشتید؟
من فکر و عقیده ام این بود خودم تلاش کردم تا به چنین جایگاهی برسم. روزی جوانی از من سئوال کرد شما چند سال است که کار می کنید؟ گفتم 80 سال گفت مگر چند سال دارید گفتم 59 سال. گفت که چطور با 59 سال سن، 80 سال کار کرده اید؟ گفتم من روزی نشده 16 ساعت کار نکنم. یا کار کردم یا درس خواندهام.
وقتی دنیا را گشتم به بسیاری از مسائل رسیدم، مدیون بزرگان، خانواده، پدر و مادر و معلمینی هستم که پایه و اساس زندگی من را آنها بنا نهادهاند. تمام تاجران دنیا کاری را برای زادگاه خود انجام می دهد و من هم وقتی به این توان رسیدم که می توانم کار کشوری نظیر تولید ملی، صادرات انجام دهم. سرمایهام به قدری بود که می توانم در امورات خیر هزینه کنم به این فکر کردم اگر کار کشوری کردم، استان، شهرستان و ده من چه می شود؟ به همین دلیل کار خیّر را از روستای خودم که استحقاقش را داشت شروع کردم.
حالا چرا مدرسه؟
همیشه مدیون معلمین و آموزش و پرورش می دانستم. معتقدم اگر بخواهم یک خانواده خوب داشته باشم باید یک فرزند تحصیل کرده داشته باشم اگر بخواهم یک ده خوبی داشته باشم باید آدم تحصیل کرده داشته باشم. من می توانستم با این سرمایه در کلشتر یک کارگاه دایر کنم و 50 درصد هم خودم سود ببرم، اما با این کار آیا در ده سال دیگر جز اینکه افرادی را به عنوان کارگر مشغول کار کرده باشم قدم دیگری برداشته بودم؟
جز اینکه20 بیسواد به جامعه اضافه کنم کار دیگری کرده باشم. به این فکر افتادم برای داشتن یک خانواده و یک روستای خوب باید سواد خوب داشته باشم. به فکر افتادم از آموزش و پرورش شروع کنم تا زیر بنا را درست کنم. وقتی به مدرسه رفتم دیدم مدرسه مدرسه خوبی نیست که بخواهم معلم خوبی را به روستا بیاورم.
زمانی که ما مدرسه می رفتیم خانه های ما کوخ بود و مدرسه ما کاخ بودند، با دل و جان از خانه فرار می کردیم و به مدرسه می رفتیم، این دفعه بعد از 20 سال به کلشتر برگشتم و مدرسه ای که در آن درس خوانده بودم را از نزدیک مشاهده کردم دیدم خانه ها کاخ شده اند و مدرسه به کوخ تبدیل شده است. در خانه ها مبل، تلویزیون و قالی آنچنانی پهن است اما روی دیوارهای مدرسه با ذغال نقاشی کرده اند دارای رنگی بی روح است. دیدن این وضعیت من را منقلب کرد. آنجا بود که تصمیم گرفتم اول یک مدرسه خوب داشته باشم. برای سهولت در رفت و آمد معلمین هم سرویسی را تعیین کردم تا معلمین با سهولت در روستا حاضر شوند.
در دوران ما اینگونه نبود در آن دوران مخارج معلیمن را خود دانش آموزان تهیه می کردیم. پدران و مادران به فکر عاقبت ما بودند معلم هم کارش را بدرستی انجام داد. معلم وقتی میدید روستایی از نداشته های خود گذشت می کند وظیفه اش را دوچندان انجام می داد.
کار خیّر از نظر شما؟
وظیفه تک تک افراد جامعه این است که اگر می خواهند خداوند آنها را دوست داشته باشند و سلامت بمانند هر چه را که می آموزند و بدست می آورند باید تقسیم کنند.
برای بهتر بودن بشریت وظیفه داریم کار خیّر انجام دهیم حتی اگر به اندازی تامین یک جهیزیه، تامین هزینه های درمان و... باشد.
وظیفه است که کار خیّر انجام دهند و به دیگران بیاموزند. مال این دنیا متعلق به این دنیا است اگر با پولی که مدرسه احداث کردم در کلشتر باغ و زمین می خردیم در آخرت چه به دردم می خورد.
وقتی نام رودبار را می شنوید چه چیزی در ذهنتان تداعی می شود؟
من هرجایی دنیا که می روم می پرسند کجایی هستید؟ می گویم ایرانی هستم. اگر ایرانی بود می گویند کجای ایران؟ می گویم در تهران. کسانی که ایران را بشناسند می گویند بچه کجای ایران هستید؟ می گویم شمالی هستم. می گویند کجای شمال؟ با افتخار می گویم رودباری و بعد می گویم کلشتری هستم.
سخن ناگفته ای هم دارید؟
من عاشق مردم ولایتم روستای کلشتر هستم. بعد از این همه گشت و گذاری که انجام دادم، یک چیزی دستگیرم شد که خیلی از جاهای دنیا می رویم که مردمش یا عقل یا قلب خوبی دارند. بعضیها فکر و مغزشان خوب کار می کند ولی قلب ندارند. یکی قلب دارد و مغز ندارد. آنچیزی که از ده، شهرستان و استانم نصیبم شد این بود که مردم منطقه ما هم فکر خوب و هم قلب رئوفی دارند. پیامم به مردم منطقه ام این است که قدر خودتان را بدانید.
شما آدم های خاصی هستید که خود را نمی شناسید. محال است یک رودباری و کلشتری در جامعه باشد و همه با او خو نگیرند، همه به او اعتماد نکنند. آقای رودباری مغز و قلب رئوف داری که قدرش را نمی دانی برای آن بجنگ و قدرش را بدان. ما بزرگان خوبی داشتیم که ما را خوب پرورش دادند آن را خراب و آسان هدر دهیم.
برای ارتباط با مدیریت پایگاه خبری تحلیلی رودبار ما می توانید از طریق ایمیل آدرس زیر در ارتباط باشید.